درباره من سلام به همهٔ خوانندگان محترم: نظر به اینکه وبلاگ قبلی من:"نگاه من نگاه" برای هموطنان مقیم

Donnerstag, 11. April 2013

ممانعت از آزادی محمد سیف زاده پس از پایان حبس, تشکیل پرونده جدید



علی‌ اخوان پور:
علیرغم اتمام دوره ی حبس دو ساله ی محمد سیف زاده، وکیل محبوس در زندان رجایی، مسئولان از آزادی وی جلوگیری می کنند و برای وی پرونده ی جدید تشکیل شده است. محمد سیف زاده به دلیل برخورد اعتراضی و عدم شرکت در دادگاه انقلاب اسلامی و در حکمی جدید که هنوز قطعیت نیافته است به شش سال حبس محکوم شده است. این وکیل دادگستری، محبوس در زندان رجایی شهر کرج دادگاه و دادسرای انقلاب را به دلیل عدم رعایت تشریفات قانونی و عدم استقلال به رسمیت نشناخته و در جلسات آن شرکت نکرد که عدم شرکت در جلسات دادگاه موجب خشم دستگاه قضایی و تبعید این زندانی بیمار به زندان رجایی شهر شد. محمد سیف زاده از بیماری های کلیه، کولیت روده، کبد و ستون فقرات رنج می برد و عدم تامین نیازهای پزشکی و غذایی زندانیان رجایی شهر کرج وضعیت حاد این زندانی سیاسی را بغرنج کرده است.



ممانعت از آزادی محمد سیف زاده پس از پایان حبس/ تشکیل پرونده جدید
علیرغم اتمام دوره ی حبس دو ساله ی محمد سیف زاده، وکیل محبوس در زندان رجایی، مسئولان از آزادی وی جلوگیری می کنند و برای وی پرونده ی جدید تشکیل شده است.
به گزارش خبرنگار کلمه، در حالیکه ۲ سال حبس تعزیری محمد سیف زاده وکیل دربند دادگستری و از اعضای کانون مدافعان حقوق بشر فروردین امسال پایان یافته است، این فعال حقوق بشر که از بیماری های متعددی رنج می برد، همچنان در زندان به سر می برد.
محمد سیف زاده به دلیل برخورد اعتراضی و عدم شرکت در دادگاه انقلاب اسلامی و در حکمی جدید که هنوز قطعیت نیافته است به شش سال حبس محکوم شده است.
این وکیل دادگستری، محبوس در زندان رجایی شهر کرج دادگاه و دادسرای انقلاب را به دلیل عدم رعایت تشریفات قانونی و عدم استقلال به رسمیت نشناخته و در جلسات آن شرکت نکرد که عدم شرکت در جلسات دادگاه موجب خشم دستگاه قضایی و تبعید این زندانی بیمار به زندان رجایی شهر شد.
محمد سیف زاده از بیماری های کلیه، کولیت روده، کبد و ستون فقرات رنج می برد و عدم تامین نیازهای پزشکی و غذایی زندانیان رجایی شهر کرج وضعیت حاد این زندانی سیاسی را بغرنج کرده است.

Dienstag, 9. April 2013

زندانی امنیتی با دستبند و پایبند در بیمارستان درگذشت


علی‌ اخوان پور:
علیرضا کرمی‌خیرآبادی، زندانی امنیتی پس از ده روز کما در بیمارستان امام در حالیکه با دستبند و پایبند به تخت بسته شده بود، درگذشت. علیرضا کرمی‌خیرآبادی، زندانی امنیتی محبوس در زندان رجایی شهر کرج بود که از بیماری قلبی رنج می‌برد و با نظر پزشکان باید سریع تحت درمان قرار می گرفت.علیرغم شرایط حاد جسمی ، بازجویان مانع انتقال وی به بیمارستانهای خارج از زندان شدند.این در حالی است که سالها قبل کمیسیون پزشکی وضعیت حاد وی را گزارش کرده بود و اعلام نموده بود که قادر به تحمل حبس نیست. وی دو هفته پیش پس از تاخیر به بیمارستان منتقل شد. وی قبل از انتقال به بیمارستان به دلیل اصرار ماموران اعزام در پوشیدن لباس زندان و مخالفت وی با این خواسته نهایتا به بند بازگردانده شد. اما روز بعد از آن در پی تشدید بیماری این زندانی با حالت بی‌هوش با آمبولانس به بیمارستان منتقل شد. تا اینکه ظهر روز شنبه بدلیل نارسایی مغزی از طریق عفونت ویروسی مغزی فوت کرد. یکی از شیوه های بازجویان و شکنجه گران که علیه زندانیان سیاسی بکار برده می شود عدم انتقال زندانی به بیمارستانهای خارج از زندان تا لحظه ای که مطمئن شوند زندانی سیاسی در مراحل پایانی حیات خویش می باشد. سپس اقدام به انتقال زندانیان سیاسی به بیمارستانهای خارج از زندان می نمایند تا مسذولیت قتل عمد وی را به عهده نگیرند .این شیوه تا به حال علیه چندین زندانی سیاسی بکار برده شده است. علیرضا کرمی خیرآبادی به اتهام هواپیماربایی ابتدا به اعدام و سپس به حبس ابد محکوم شد. وی 16 سال را در زندان های ایران و اردن گذراند. کرمی خیرآبادی کارمند شرکت نفت بود که در اعتراض به بی عدالتی های مدیران شرکت نفت هواپیمای آن شرکت را ربوده و به عراق می رود. وی سپس به اردن رفته و پس از یکسال زندان در اردن، دولت اردن او را به ایران تحویل داد. کرمی خیرآبادی به مدت شانزده سال در زندان ایران بسر برد که یکسال آن در سلول انفرادی و تحت شکنجه های شدید جسمی و روحی قرار گرفته بود

نامه افشاگرانه زنده یادعلیرضا کرمی خیرآبادی از سیاهچال ولی فقیه ارتجاع



603983_163961140430800_386424377_n
نامه افشاگرانه زنده یادعلیرضا کرمی خیرآبادی از سیاهچال ولی فقیه ارتجاع
بنام خداوند هستی آفرین، ملت شریف ایران! ایرانیان عزیز در سراسر دنیا ! فعالین حقوق بشر!
من قبلا گفته ام و باز هم می گویم!
وزارت اطلاعات جمهوری نا اسلامی ایران مرا به خاطر هواداری برادرم عبدالرضا کرمی خیرآبادی از سازمان مجاهدین خلق ایران که هیچگونه ارتباطی با من نمی توانست داشته باشد بارها و بارها به وزارت اطلاعات شهرستان گچساران برده و توسط شخصی بنام سیف الله گشتاز که اکنون مدیر عامل شرکت نفت ملی ایران می باشد شکنجه کرده و علاوه بر آنکه در محیط کار مشکلات عدیده ای برایم ایجاد نمود بدون هیچگونه دلیلی برای تمدید گذرنامه به شهربانی مرکز استان مربوطه (کهکیلویه و بویر احمد ) مراجعه کرده بودم. در گذرنامه مهر ممنوع الخروج حک کرده و رفتاری با من داشتن که مصداق بارز قصاص قبل از جنایت می باشد. من جان خود و فرزندانم را در خطر می دیدم و آنها آنقدر مرا شکنجه کردند که لاجرم برای نجات خود و خانواده ام اقدام به فرار با هواپیمای فوکر ۲۷ متعلق به شرکت ملی نفت ایران نموده و سپس ناگزیر در خاک عراق فرود آمدیم دولت عراق هم در اجرای یک برنامه مشترک با سرویس امنیتی کشور اردن مرا به مقامات امنیتی این کشور سپرده. دولت اردن نیز در مورخۀ ۹ مرداد ۱۳۸۷ مرا به حکومت آخوندی تحویل داد، علیرغم آنکه من و خانواده ام تحت پوشش سازمان ملل بودیم. ما را بوسیلۀ هواپیما به تهران آورده و در انتهای باند فرودگاه مهرآباد به مقامات جمهوری نا اسلامی ایران تحویل دادند. از بدو ورود اجباری به ایران من به مدت ۹ ماه در وزارت اطلاعات شکنجه شده و سپس در بیدادگاهی موسوم به دادگاه انقلاب تهران در یک محاکمه ناعادلانه و فرمایشی بدون حضور هیئت منصفه و نیز بدون حضور وکیل منتخب به مرک محکوم شدم!
اکنون قریب ۱۰ سال است که در ایران در زندانهای مخوفی همچون زندان توحید(زندان کمیته سابق) بند ۲۰۹ اوین و زندان بشدت دهشتناک رجائی شهر در حالیکه به انواع بیماریها مبتلا می باشم تحمل حبس می نمایم. در این مدت همان برادرم که مرا به خاطر هواداری او از سازمان مجاهدین خلق ایران اذیت می کردند یعنی عبدالرضا کرمی خیر آبادی را در مورخه ۳ دسامبر ۲۰۰۳ برابر با ۱۲ آذر ماه ۱۳۸۲ در کشور نروژ به طرز مشکوکی که از سوی وزارت جنایت رژیم آخوندی صورت گرفته به قتل رسید، و به شهادت رسانیدند سپس پسرم امید کرمی خیرآبادی را در مورخه ۲۵ مهر ماه ۱۳۸۴ در وزارت اطلاعات پس از شکنجه های بسیار به دار آویخته و اعدام کردن و اعلام کردن که او در کشور ترکیه خودکشی کرده است و بعد از آنکه اندامهای مثل قلب،کبد،کلیه هایش را از بدنش خارج کردن مبلغ ۵ میلیون تومان پول نقد گرفتند تا جسد را به خانواده ام تحویل دادند و نیز علیرغم میل باطنی و تقاضای ما جسد فرزندم را نه در شهر خودمان گچساران که در شاهین شهر اصفهان دفن نمودند. بعد از این ۲ جنایت دو خواهر بزرگم در همین رابطه دق کردن و فوت نمودند. در ادامه این مصائب دخترم نگار کرمی خیر آبادی با ماشین زیر گرفته شد که قریب به ۳ سال است پاهایش در کج می باشند و پس از چندین عمل جراحی هنوز بهبودی حاصل نکرده است و ایضا در طول همین مدت در زندان ۳ بار به جان خودم سوء قصد شده و سکته مغزی به من تحمیل کردند که در نتیجه آن دست و پای راست و زبانم آسیب دیده و دچار لکنت زبان شده ام سپس به اینها هم قانع نشده و ضمن آنکه خانوادۀ زنم را به همکاری گرفته اند مدتی است که تلاش می کنند تا من بر خلاف میل خود زنم را طلاق بدهم و باقیمانده شیرازه زندگیم نیز از هم پاشیده شود.همچنین یک قطعه زمین کشاورزی دارم که میخواهند به زور آنرا از من بگیرند. بررسی عملکرد این شیادان دزد با توجه به آنکه اموال را بدون داشتن حکم مصادره کرده اند و مطالبات خدمات ۲۰ ساله ام در صنعت نفت را نمی پردازند و نیز با توجه به انکه ۲ عزیزانم را کشته و سبب مرک ۲ نفر دیگر هم شده اند. ایضا به اینکه اندامهای ذیقیمت پسرم رااز جسمش خارج کرده و برای تحویل جسدش ۵ میلیون تومان دریافت کرده اند. همچنین عطف آنکه اکنون در صدد هستن تا زمین کشاورزیم را بگیرند. در ضمن یادآوری می نمایم که با جناقم بنام نجف هنرجویان که از هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران بوده و بدست همین صفاکان اعدام و پسر ۲۱ ساله بنام اشکان هنرجویان نیز به شیوه ای دیگری باز هم بدست همین جنایتکاران اعدام شده است.
لذا از تمامی نهادها، سازمانها و فعالین حقوق بشری تقاضا دارم که شکوایه مرا تا سرحد امکان رسانه ای کرده و حیثیت رژیم را بیش از این زیر سئوال ببرند و لو به قیمت جان من تمام شود چون من از مرگ هراسی نداشته و در واقع دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم.
علیرضا کرمی خیر آبادی
۸ اردیبهشت ۱۳۸۷

Sonntag, 7. April 2013

افزایش اعدامها در ایران


علی‌ اخوان پور:
آمارهای اعدام ها در سالهای گذشته نشان داده است که در حال افزایش است، بسیاری از مدافعین حقوق بشر از جمله شورای حقوق بشر سازمان ملل و همچنین سازمان عفو بین الملل نکرانی های خود را در این مورد اعلام کرده اند. اخیرا محمد مصطفایی - وکیلی که در ایران عمدتا از پرونده کودکان زیر 18 سال محکوم به اعدام محکوم دفاع می کرده- در نوشته ای در وبلاگ "خانه وکلا" از کم کاری سازمان های حقوق بشری (ایرانی) در مبارزه با حکم اعدام انتقاد کرده است. مصطفایی با اشاره به تجربه حرفه ای خود در ایران و تجربه اش در تماس با سازمان های مختلف در خارج از ایران، می گوید زمینه های زیادی برای مبارزه با لغو حکم اعدام وجود دارد، اما از این امکانات استفاده نمی شود و تلاش زیادی در این زمینه صورت نمی گیرد. به دنبال بازانتشار این نوشته در سایت بالاترین و پرسش و پاسخ هایی که حول آن صورت گرفته، محمد مصطفایی پیشنهادهای مشخصی نیز برای برخورد به این مسئله ارائه داده است. او علاوه بر سازمان های حقوق بشری، نقش رسانه ها و هنرمندان را در توجه به این معضل اجتماعی، مهم می داند.

در سه ماه اول سال جاری میلادی بر اساس گزارش‌های منتشر شده در منابع رسمی  (۷۸ مورد) و منابع غیررسمی (۱۲ مورد) در مجموع ۹۰ نفر در استان‌های مختلف ایران اعدام شده‌اند.
ـــ از مجموع ۹۰ اعدام صورت گرفته، ۴۰ مورد در ماه ژانویه، ۴۷ مورد در ماه فوریه و ۳ مورد در ماه مارس اجرا شده است.3
ـــ  ۹۰ مورد اعدام صورت گرفته در ۲۱ استان مختلف کشور اجرا شده است.
ـــ  از مجموع  ۹۰ مورد اجرای حکم اعدام؛ ۶۰ مورد به خاطر جرائم مربوط به موارد مخدر، ۱۷ مورد به اتهام «تجاوز به عنف»، ۱۱ مورد مربوط به اجرای حکم قصاص و ۲ مورد به خاطر محاربه از طریق سرقت مسلحانه بوده است.
ـــ از مجموع ۹۰ مورد اجرای حکم اعدام ۱۷ مورد اجرای حکم در ملاء عام و در مقابل دیده‌گان مردم  بوده است.  استان تهران و فارس با ۵ مورد محل بیش‌ترین اجرای حکم اعدام در ملاء عام بوده‌اند. چهار محال بختیاری و زنجان با ۲ مورد در رتبه‌های بعدی هستند و خراسان رضوی، آذربایجان غربی و کرمان هر کدام با یک مورد اجرای حکم اعدام، هفت استانی هستند که در مردم ساکن آن با اجرای حکم اعدام در ملاء عام روبه‌رو بوده‌اند.
ــــ  یک نفر از متهمین در زمان ارتکاب جرم زیر ۱۸ سال سن داشته و در سن ۲۱ ساله‌گی اعدام شده است و مسن‌ترین زندانی ۵۱ سال سن داشته است. جوان‌ترین زندانی اعدام شده در این سه ماه ۲۰ سال سن داشته است.
ــــ ۱۰ نفر از متهمانی که اعدام شده‌اند زیر ۲۵ سال سن داشته‌اند.
ــــ  از مجموعه ۹۰ مورد اجرای حکم اعدام یک از نفر زن بوده که در شیراز اعدام شده است.
ــــ  استان فارس با ۱۳ مورد اجرای حکم اعدام، بیش‌ترین اعدام‌ها را در این سه ماه داشته است. اصفهان با ۱۱ مورد و زنجان با هفت مورد در رتبه‌های بعدی قرار دارند.

Samstag, 6. April 2013

بدون شرح!!!


علی‌ اخوان پور:
شعر زیبای پروین حال این روزهای ما...



 
محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت

مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست

گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی

گفت: جرمِ راه رفتن نیست، ره هموار نیست

گفت: میباید تو را تا خانه‌ی قاضی برم

گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه‌شب بیدار نیست

گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم

گفت: والی از کجا در خانه‌ی خمار نیست

گفت: تا داروغه را گوئیم، در مسجد بخواب

گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست

گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان

گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست

گفت: از بهر غرامت، جامه‌ات بیرون کنم

گفت: پوسیدست، جز نقشی ز پود و تار نیست

گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه

گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست

گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بیخود شدی

گفت: ای بیهوده‌گو، حرف کم و بسیار نیست

گفت: باید حد زند هشیارمردم، مست را

گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست


پروین اعتصامی

Donnerstag, 4. April 2013

برای مشاهده کتاب‌های من لطفا با روی لینک کلیک نمایید

10 دقیقه مانده، مرا برای آویختن از آن طناب آماده ام می کنند



علی‌ اخوان پور:
10 دقیقه مانده، مرا برای آویختن از آن طناب آماده ام می کنند، نمیدانم باید چه حسی داشته باشم باید از مردن بترسم یا خوشحال باشم از اینکه از این پوچی راحت می شوم، چرا کسی نمی پرسد جرمم چیست؟ مگر قرار نبود قضاوت را خدایشان انجام دهد پس چه شد؟ آن مرد شکم گنده چگونه حکم مردنم را امضاء کرد،شاید خودش هم می داند خدای برای قضاوت وجود ندارد...نا خواسته یاد روزی افتادم که به جرم آب خوردن در خیابان مرا کتک زدندگفتند روزه خورده ام...روزی که شراب خوردم و کتکم زدند...پدر وراجی میکند دعا میخواند این کتاب را ازبرم میتوانم در دانشگاه تدریس کنم...یا حتی برای اثبات دروغش کتابی بنویسم،پای طناب هستم روی چارپایه می روم همه هستند حتی پسرکی که چند بار در سرما به خانه آوردمش تا یخ نزند...،دارند حکمم را می خوانند جرمم ارتداداست،شک کردن به بودن چیزی که نیست، مردم صلوات می فرستند من خنده ام گرفته ،فحشم می دهند، چار پایه را میزنند من تاب می خورم...وچندسال بعدکتابهایم را تدریس می کنند،برایم یاد بود میگیرند این مردم ...

نه به انتخابات رژیم دیکتاتور ایران



علی‌ اخوان پور:
با نزدیک شدن به انتخابات دیکتاتوری ایران و از سر گیری بازی‌های همیشگی‌ و سریالهای تکراری پیش از انتخابات مزدوران رژیم  بعضی عقیده دارند که با دشنام نوشتن بر روی برگه های  رأی یا  رأی دادن به اصلاح طلبان قدمی برای سرنگونی رژیم بر می دارند.بسیاری از مردم  ناخواسته و از روی نادانی  به رژیم کمک می کنند.
لازم به تظاهرات یا حتی چکیدن قطره ای خون از بینی هیچ کس نیست و حتی بدون واهمه از به خطر انداختن جان خود یا خانواده ی خود , فقط با بیرون نرفتن در روز رأی گیری می توانیم به همه نشان دهیم که ما این رژیم را نمی خواهیم.
اگر می خواهیم موفق شویم باید متحد شویم , اختلافات سیاسی , مذهبی و حتی اختلاف نظر های کوچک خود را نیز کنار بگزاریم  و قدمی به سوی ایرانی آزاد برداریم تا کشور خود را از زیر سایه ی این استکبارگران رها کنیم.
به هر دلیل به پای صندوق های رأی رفتن خیانتی است به ایران و ایرانیان.