درباره من سلام به همهٔ خوانندگان محترم: نظر به اینکه وبلاگ قبلی من:"نگاه من نگاه" برای هموطنان مقیم

Dienstag, 15. Januar 2013

باز هم تصمیم جاهلانه متکی‌ بر اصول غلط دینی در مورد زن


متاسفانه هرروز باید شاهد یک خبر تکان دهند از سوی عوامل جمهوری اسلامی باشیم بسیار تأسف برانگیز است خبری را که در در ذیل مطالعه می‌کنید که در آن اصل مقام زن زیر سوال رفته و اختیار وی به دست مرد سپرده شده.اینکه در جامعه امروزی چنین تصمیم جاهلانه ای‌ از سوی دولت مردان یک جامعه گرفته شود و از نگاه جهانیان بسیار خجالت آور است و هم برای ما مردان ایرانی‌ تبعاتی دارد چرا که نگاه جهانیان به مرد ایرانی‌ نگاهی‌ تلخ خواهد بود و مرد ایرانی‌ را بدور از فرهنگ،خرد و نه محترم جلوه میدهد.در دنیای فعلی‌ که نقش زن از اهمیت بالایی برخوردار است تا آنجایی که زنان در راس حکومت‌ها تصمیم میگیرند زنان ما باید منتظر باشند تا ببینند که اگر یک روز به راس حکومتی رسیدند آیا شوهرشان اجازهٔ خروج از کشور برای مذاکره با دیگر کشور‌ها را صادر می‌کند یا خیر؟!!!
علی‌ اخوان پور 
سه شنبه ۹۱/۱۰/۲۶
بخشی از خبر مربوط به مطلب بالا:

کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ایران به ماده‌ای از لایحه گذرنامه رای داده است که بر اساس آن، صدور گذرنامه برای زنان ایرانی مجرد زیر ۴۰ سال مشروط به موافقت رسمی «ولی قهری» آنان و در غیر این صورت «حکم حاکم شرع» می‌شود.
حسین نقوی، نماینده ورامین و سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی، به خبرنگاران گفته است در جلسه روز سه‌شنبه ۲۳ آبان، این کمیسیون به ماده‌ای رای داده است که بر اساس آن صدور گذرنامه برای زنان مجرد زیر ۴۰ سال با موافقت ولی قهری وی و در غیر این صورت با حکم حاکم شرع امکان‌پذیر است.
به گفته آقای نقوی، در ماده ۱۵ این لایحه تصویب شد گذرنامه برای افراد کمتر از ۱۸ سال تمام و «افراد تحت ولایت و قیومیّت» با اجازه کتبی «ولی یا قیّم» آنان صادر شود.
به گزارش رادیوفردا، این نماینده مجلس توضیح بیشتری درباره این ماده از لایحه گذرنامه نداده است اما به نظر می‌رسد به این ترتیب، زنان مجرد زیر ۴۰ سال نیز در شمول «افراد تحت ولایت و قیمومیت» قلمداد شده‌اند.
در قانون فعلی گذرنامه در ایران، همه افراد زیر ۱۸ سال برای دریافت گذرنامه به اجازه رسمی ولی یا قیم خود نیاز دارند اما درباره افراد بالای ۱۸ سال تفاوتی بین زنان و مردان نیست. در عین حال طبق قانون فعلی نیز زنان متاهل برای دریافت گذرنامه به اجازه رسمی همسر خود یا حاکم شرع نیاز دارند. لایحه گذرنامه در فروردین ماه ۹۱ از سوی دولت به مجلس ارائه شده است.
با تصویب این قانون در کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ایران، راه آن برای طرح در صحن علنی مجلس هموار شده است.
   علی‌ اخوان پور

Montag, 14. Januar 2013

پیامبران معصومند!!!؟






با نگاه مختصری به تاریخ ادیان میتوان دید که همه پیامبران الهی در بدو تولدشان ویا حتی گاهی اوقات خیلی قبل از تولدشان علائم خاصی گویای ظهورآن پیامبر بوده است، مثل سخن گفتن در گهواره، شکسته شدن طاق کسری، نورباران شدن آسمان، شکست خوردن اصحاب فیل و بسیار موارد دیگر که همگی بیانگر وجود با عظمت و خارق العادۀ آنان در کرۀ زمین میباشد.
حتی ظهور حضرت محمد در کتاب آسمانی پیشین آمده و وقتی در سنین کودکی ایشان لکه ابری سایه اش را به این طفل خوابیده میگستراند، آن راهب به عمویش گوشزد میکند که این طفل پیغمبر خواهد شد و این علامت در کتاب آسمانی آنها آمده، و یا انتظار تولد حضرت مسیح که توسط ذکریای نبی اعلام شده بود و مردم سال ها انتظار حضور وی را کشیدند و نمونه هایی از این دست بسیارند.
حتی در حدیث قدسی لولاک لما خاقت الافلاک (یعنی: (پیامبر) اگر بخاطر تو نبود، زمین و آسمان ها را نمی آفریدم.) ، تمامی عظمت خلقت را برای پیامبر و بخاطر او بیان نمود. کسانی که هزاران سال قبل از پیدایش نطفه ایشان در دل مادر مشخص گردیده که کی و کجا بدنیا میآیند تا آسمان نورباران شود، و در چه زمان و مکانی مبعوث گردند، آیا میتوانسته اند پیامبر نشوند؟  
وقتی این همه لطف الهی شامل حال کسی گردد، آیا میتوان انتظار داشت غیر از معصوم از آب در آیند؟
آیا خدای عالم و آگاه، سرنوشت آنان را با آعمال زشت و ناپسند احتمالی آلوده میسازد؟ پیامبران معصومند، اما به خواست خدا! و اگر این خواست الهی شامل حال هر انسان دیگری میشد، وی نیز میتوانست معصوم باشد.
پس هنر پیامبران در چیست؟
چه خلاقیت یا چه رنجی برای بدست آوردن این منزلت در بین مردم و رسیدن به این علو درجات متحمل شده اند؟
یا به قول حافظ:

لطف روح القدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد.

چرا فرد عادی که تمامی عمر خویش را در خدمت به خلق گذرانده، جان خود را بخاطر آنها به خطر انداخته، مردم را لمس کرده، با آنها و برای آنها زیسته، تمام سجایای اخلاقی را داشته و فقط چون مبعوث خدا نبوده باید کمتر از پیامبران باشد؟
مگر همۀ ادیان بخاطر همین مضامین صداقت و ایثار و فداکاری و نوعدوستی و نیکی اعمال و گفتارو پندار، نیامده اند؟
چگونه میتوان پذیرفت که فلان پزشکی که با مشقات بسیار، روش مبارزه با بیماری مهلکی که همه ساله صدها هزار نفر از انسانها را از بین میبرده، کشف نموده و خود بخاطر آلوده شدن به این بیماری، جان خود را از دست داده، به جرم لادینی به دوزخ فرستاده شود و پیامبرانی که با مشیت الهی پیامبر گشته اند، بهشت برین، جایگاه ابدیشان باشد و تا دار دنیا باقیست مورد پرستش مردم باقی بمانند، تا آنجا که حتی گاهی این انسان پرستی مانند بت پرستی، جایگاه خداپرستی را زیر سئوال میبرد.
مگر روز موعود و قیامت کبری بخاطر برهان عدل الهی واقع نمیگردد؟
ادیان باید آن گونه که هستند، شناخته شوند و زیبایی ها و خوبی هایشان را باید پذیرفت و تلاش کرد تا به همان زیبایی بمانند.
این شاخ و برگ ها را از اطرافشان باید قیچی کرد تا به همان زیبایی و سادگی خودشان جلوه گر شوند و این دکان بازارهایی که در پشت پرده دست هایی به شمارش سود دنیایی هر چه بیشتر بهترشان مشغولند را باید تخته کرد!
باید اعتراف کرد که اینگونه خشکه مذهبی ها چیزی نیست جز به سردی فاصله گرفتن از ذات یگانه خدا!   

علی اخوان پور


خداوند عادل است!!!؟



براساس منطق عدل که همه پیامبران الهی معتقد به آن هستند، و این صفت الهی که یکی از راههای ثبوت وحدانیت خداست، هیچ تمایزی بر ابنای بشر وجود ندارد، مگر در پرهیزگاری آنها.
خدای احد و واحد که تمام انسان ها را خود خلق نموده و از هر رنگ و پوست و نژادی که آفریده شده باشند، عزیز می دارد و برای هر کار ثواب و خیر آنها پاداش و بر بدی آنها جزا قائل میگردد و تمامی نعمتهای روی زمین و آسمان را بر آنها ارزانی میدارد تا خوب زندگی کنند و آنها راهدایت میکند تا خیر و شر را تشخیص داده، خوب را برگزینند و در نهایت به بهشت موعود وارد شوند و تا ابد از نعمتهای بیکران آنجا بهره مند شوند.
خدا عادل است و در این شکی نیست که تمام نعمتهای خود را در سراسر کره زمین به مساوات پراکنده تا تبعیض قائل نشده باشد. لیکن تنها نعمتی که به مساوات تقسیم نشده، همان هدایت تشریعی است.
هدایتی که باید از طریق ارسال پیامبران صورت پذیرد تا چراغ راه انسان ها گردند و در نور رهنمودهای آنها زدوده گردد و راه خدا را بپیمایند.
هدایتی که بخاطر آن یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر نازل شدند تا انسانها خدای یکتا را بپرستند و با جباران زمانه بستیزند، نیکی را پیشه کرده و رستگار گردند.
 اما مطالعه و تحقیقات بسیار نشان داده که همه پیامبران الهی فقط در محدوده چند تمدن دنیای قدیم به مرکزیت خاورمیانه و مخصوصاً از بین قوم یهود در سرزمین فلسطین کنونی ظهور کرده اندو نام هیچ پیامبری را در میان مردمان امریکا، امریکای جنوبی، کانادا، آلاسکا، ایسلند، استرالیا، ژاپن،فیلیپین، افریقای جنوبی و غیره نشنیده ایم.
آیا پس  از کشف قاره امریکا و مهاجرت های پیاپی به این قاره ثروتمند، به بهانه کفرو گمراهی، آنها را قتل عام نکردند و ثروتشان را به غارت نبردند و زمین هایشان را غصب نکردند؟ تا آنجا که حتی زمین کوچکی هم برای سرخپوستان باقی نگذاشتند!؟
آیا هیچ پیامبری نباید برای ارشاد این مردم گمراه و دفاع از آن مردم مظلوم فرستاده میشد؟
هنوز هم بعضی از قبائل افریقایی همدیگر را شکار میکنند و آدم خوار هستند! چه میشد اگر یکی از این همه پیامبر در این سرزمین ها ظهور میکردند و آن انسان ها نیز هدایت می شدند؟
در حالیکه در این گوشه دنیا، گاهی اوقات چندین و چند پیامیر، همزمان با هم به پیامبری مشغول بوده اند. (داستان زکریا، اسحق و مسیح نمونه بارز این مطلب است) در بعضی از کتب مذهبی آمده است که قوم بنی اسرائیل عزیزترین اقوام دنیای قدیم نزد خدا بوده است. که صد البته این همه جز ساخته رندان این قوم داستانسرا چیز دیگری نیست.
آیا عدل خدا بازیچه ایست که قومی را نزد خود عزیز و قومی را منفور گرداند؟
در این رابطه بعضی ها میگویند که شاید فرستادگان خدا فقط به این محدوده جغرافیایی محدود نباشند و در نقاط دیگر هم پیامبرانی مبعوث شده باشند و ما از آنها اطلاع نداریم اما همانگونه که در تمام ادیان ثبت شده و مورد قبول عامه آمده است، ما پنج پیامبر الهی داریم که به آنها فرستاده های برگزیده خدا یا پیامبران صاحب کتاب گفته میشود که عبارتند از: ابراهیم، موسی، عیسی و محمد خاتم الانبیاء که به گفته شخص وی و کتاب آسمانی و اجماع اهل فن، آخرین پیامبر الهی است و همانگونه که از اسم او درک میشود، پذیرش پیامبری پس ازوی امر محال است.
اگر به مستندات تاریخی زمان این پیامبران و پس از آن بنگریم، مشاهده میشود که هزارسال پس از نبوت خاتم الانبیاء، قاره ی کهن آمریکا توسط کریستف کلمب کشف شد. بهمراه مردم متمدنی که تعدادی از عجایب هشت گانه ی دنیا را خلق نموده اند ، یعنی در زمانیکه نه از ابراهیم و موسی خبری بوده و نه از عیسی و محمد. فقط بدلیل فقدان امکانات ارتباطی بین مردم نقاط مختلف دنیا با یکدیگر، این قاره ناشناخته مانده بود.
با این حال این مردم تمدن داشته، هم در ساخت قایق متبحر بوده اند و هم در ساخت ابزار.جالب اینکه پس از کشف این سرزمین نا شناخته در هیج جای آن آثاری مبنی بر ظهور پیامبری در این قاره بدست نیامده است.
چه در سنگ نوشته های کهن و چه مردمی که افسانه ها را سینه به سینه نقل می کردند.
آنچه که تاریخ هنگام کشف قاره جدید به آن گواهی میدهد در درجه اهم پرستش ستارگان و اجرام آسمانی توسط سرخ پوستان آمریکای شمالی و جنوبی است که زیر مجموعه هایی از این مذهب در قبایل گوناگون مثل پرستش سنگ یا چوب وغیره نمود داشته ولی عمده مطلب پرستش اجرام آسمانی است وآثار بدست آمده در معابد کهن امپراطوری اینکاها این را ثابت میکند.
ولی شاید اگر امکانات سفر به آمریکا هم در سه هزار سال پیش مهیا بود واین قاره هم تا کنون هزاران پیامبر فرستاده خدا میداشت که سر منشاء قوانین دینی آنها نیز در قوم بنی اسراییل میبود ودر این صورت در این گوشه از دنیا هم آثاری را که حکایت از تعدد پیامبران الهی دارد نیز بدست می آمد !!! یا به زبان ساده تر بگوییم؛ قوم بنی اسراییل متاع ساده و کم خرج زاییده ذهن خود را براحتی درآنجا هم به فروش می رسانید چرا که به جرم نداشتن همین مذب الهی ، 1600 سال بعد ازظهور مسیح که او هم از انبیاء قوم بنی اسراییل بود؛ مذهب او را به ضرب گلوله داغ در سینه همین مردم جای دادند وهستی آنها را به غارت بردند تا آنجا که در زمان حال، صاحبان اصلی این سرزمین – سرخپوستان آمریکا – فقط محدودۀ جغرافیایی بسیار کوچکی از این قارۀ پهناور را برای زندگی در اختیار دارند.
لذا میتوان دریافت که دانسته ها و علم این پیامبران قبل از خود و محل حضور و ظهورشان و اوضاع اجتماعی آنروزگارمحدود میشده است.
مثلا ً حضرت موسی از محدودۀ جغرافیائی قوم بنی اسرائیل بیشتر را نه خبر داد ونه میدانست.
باز عده ای می گویند:
شاید خواست خدا بر این بوده که تعداد پیامبران و محل ظهورشان به علت فهم و درایت مردم این خطه اینگونه باشد که ما میدانیم.
ولی چرا خود پیامبران از قدرت های خارق العاده شان استفاده نکرده اند و به خواست خدا به جای تبدیل عصا به اژدها و بارش نان و یا عروج به آسمان، به نقاط ناشناختۀ کرۀ زمین طی الطریق نکرده اند تا مردم آنجا را از موهبات ادیان الهی برخوردار بسازند؟
در دین اسلام، آیات واضحی از عروج پیامبر اسلام تا آسمان هفتم و دیدار از ملائکه و برخورداری از مواهب بهشتی شده است.
ولی چرا وی و دیگر پیامبران یکبار هم نظیر این کار را نکرده و در افریقای جنوبی، استرالیا، جزایر اندونزی، فیلیپین و یا امریکا نزول نکردند تا به آنها درس انسان شدن بیاموزند؟
که اگر چنین بود، اسامی این پیامبران به کرّات در پیشینه این اقوام دیده میشد.
چرا این پیامبران از معجزه که ابزاری برای مجاب کردن انسان های عصیانگر آن زمان بوده، فقط برای اقوام خویش استفاده میکردند؟
آیا این فرمان پروردگار عالم بود که فقط قوم تو انسانند و دیگران مهم نیستند؟
یا برداشت شخصی پیامبران از مذهب نوخاسته ی خویش؟
که اگر فرمان الهی این باشد مغایر صفت عدالت خداست و اگر برداشت شخصی باشد، پس مذهب الهی چیست؟
آن خدایی که ابزار معجزه را در اختیار پیامبر قرار میدهد که با کمک آن، ناباوران را به باور برساند، محدودیت برای آن قائل نمیشود، چراکه وظیفه ی او هدایت انسان (هدایت تشریعی) است و انسان از هر قوم، رنگ و نژادی که باشد، در برابر خدا که او را خلق نموده، یکسان میباشد.       
شکی نیست که تمام پیامبران اهداف بزرگی داشته اند و همگی از نوابغ قوم خود بوده اند که خوب و بد را درک کرده و از ظلم حکام زمان خود به تنگ آمده و با استفاده از یورش بی پروای اندیشه های رخنه کننده، امید مردم تحت فشار را برانگیخته و باعث رهایی ملت خود میشدند و برای نفوذ بیشتر کلامشان از وحی و اعجاز استفاده نموده و حقانیت خود را اثبات میکردند.
اما عده ای برای منافع خود از فرصت بدست آمده در حکومت نو رسته جا باز کرده و از این تغییر و تحول به بیراهه، سوءاستفاده نموده اند.
لذا در اکثر موارد، این اهداف درست، به نتایج اشتباهی از قبیل خرافه و پرستش افراد به جای خدا، که خود نوعی بت پرستی در خفا میباشد و از این دست بازتاب ها منتهی میشوند.
در نتیجه باعث بوجود آمدن حکومت های استبدادی دینی که از بی رحمانه ترین حکومت های استبدادی است، می شوند که تمام لذایذ مردم را از آنها گرفته و با وعده سرخرمن، آنها را به ماشین عبادت تبدیل میکنند.
بوضوح میتوان دید که ادیان ترویج شده در بین اقوامی که واقع گرا نبوده، گسترش می یافته و اقوامی که عاطفی تر بوده و خود زمینه بسط خرافه را داشته اند، مثل اقوام آسیای میانه، روم، خاورمیانه، هند و اعراب و ایران، مناسبترین ملل برای این مقصود بودند و گرنه مردم سرزمین ژاپن با کمترین فاصله با این مرکزیت، حتی زیر بار یکی از این مذاهب الهی نرفت. مردمان سخت کوش و خود باوری که بجای عبادت های طولانی برای رسیدن به بهشتی جاودان، با تلاش و کوشش خود، آن را در همین دنیا بدست می آورند. همانگونه که بدون داشتن ذخایر نفت فراوان، با اتکا به دانش و فعالیت، از بزرگترین قدرت های اقتصادی جهان بشمار میروند.
در بین مذاهب جهان، پر طرفدارترین، پایدارترین و منطقی ترین آنها مذهب بودایی است، که تقریباً دو هزار سال قبل از میلاد مسیح ترویج یافت.
تفکر بودا ساده و بی غل و غش بود و هرگز به کسی نگفت که در ازاء کارهای خوب به بهشت میرود و برای اشتباهاتش در دوزخ به عذاب الهی گرفتار می شود.
کسی را فریب نمیداد و تعالیمش خالی از خرافات و چاپلوسی و عوام فریبی بود. دلنشین و ساده سخن میگفت و اعتقاد داشت خوبی را برای خوب بودنش باید دوست داشت، باید به دیگران احترام گذاشت چون همنوع شما هستند و به بدان هم باید چرا که گمراهند.
لذا پس از گذشت چهار هزار سال پیروانش به وضوح داناتراز سایر مذاهب هستند و تاریخ نشان میدهد که این مذهب بدون نیاز به خونریزی و نبرد به سرعت در میان مردم رواج یافت و با آغوش باز پذیرفته شد.
شاید افرادی مثل او نیز در در امریکای جنوبی و غیره بوده باشند ولی آنچه که مسلم است از پیامبران الهی با نیروهای غیبی در آن مناطق اثری نبوده است و مردم سایر مناطق نظیر آن از این موهبت الهی محروم مانده اند و چرایی این مطالب در سایه سخت اندیشی مذهبی از لوح تفکر انسان کنونی محو گردیده است.
وظیفه ی پیامبر هدایت ابناء بشر است:
باید بی دینان را از هرگونه و نژادی که هستند بشناسد و به هدایت آنها مبادرت ورزند.
در حالیکه نه فقط این کار را نکردند، بلکه اطلاع بیشتری از محدوده ی قوم خود هم نداشتند.
تنها پیامبری که قبل از مبعوث شدن، سفرهای زیادی با کاروانهای تجاری داشته، حضرت محمد بوده و فرموده:
"علم را طلب کنید حتی اگر در کشور چین باشد." اینطور که مشهود است در زمان وی دورافتاده ترین نقطه ی شناخته شده جهان، کشور چین بوده که در آنجا هم معدودپیامبرانی که ادعای پیامبری الهی داشته اند، وجود داشته که آنها نیز نظری به عقاید قوم بنی اسرائیل داشته اند.
ولی چندان جای پایی در دل مردم واقع نگر این سرزمین باز نکرده و با "ظهور بودا" طومارشان در هم پیچید.
این ادعا از تعداد پیروانشان قابل فهم است.
اما چرا پیامبر ما که برخلاف که بر خلاف سنت اسلاف خویش، از فراسوی سرزمینش آگاهی داشته، یکبار طی الارض نکرده تا به آنها مذهب صحیح الهی را بیاموزد؟
و خط بطلان بر ادعای بودا بکشد؟
آیا تا آنزمان اسم بودا را نشنیده بود؟
اگر شنیده ، چرا با این مظهر کفر که خدای متعال را منکر شده به مبارزه نپرداخته – حتی اگر چه با یک معجزه ی کوچک در میان آن مردم. و اگر نشنیده، معجزات الهی و عروج به چه کارش می آمده؟
وی برای خسرو پرویز پادشاه وقت ایران نامه میفرستد و او را به خداپرستی دعوت میکند- در واقع مردم ایران را به یکتاپرستی میخواند... آیا نمی دانسته که خیلی قبل از او این ملت،"اهورا مزدا" را قدرت یگانه عالم میدانسته اند و می پرستیده اند؟
"اهورا مزدا" همان خدایی است که ما امروز "خدا" مینامیمش و محمد به زبان خودش "الله". آیا این جای بسی سؤال و شک نیست؟
کسی که ادعای عروج تا پیش خالق هستی را دارد، از مذهب مردم هم مرز کشورش بی اطلاع است؟
ازمستندات تاریخی و خبرهای خود پیامبران که بگذریم، به معیاری که رنگ و بوی مادی و بشری نداشته باشد و سرچشمه ی الهی خالص و بقول اهل فن بدون تحریف است، یعنی کتاب آسمانی میرسیم. کاملترین و بی خدشه ترین کتاب الهی از قول علمای دین، قرآن مجید است.
با نگاهی کوتاه اما عمیق به آن میبینیم که احوال پیامبران قبل از محمد بصورت آمده و برای هر پیامبر محدوده جغرافیایی پیامبری وی با مختصری از داستان زندگی آنها و خصائص و روحیات و مشکلات و مصائبی که متحمل شده، بوضوح حاکی از آن است که:
اولاً: تمامی قصص قرآن برگردان مختصریا تفسیرگونه ای از قصص قدیمی قوم بنی اسرائیل است! بعبارت دیگر شخصی که در آن زمان اطلاعی یا ارتباطی با علماء قوم بنی اسرائیل داشته براحتی میتوانست به این قصه ها دسترسی داشته باشد.
مثلاً ماجرای آدم و حوا، برگردانی از داستان آدم و حوای تورات است که همین قصه ی قوم بنی اسرائیل، اقتباسی از سنگ نوشته های قدیم قوم آشور است که نوع تفکر مردم آنزمان را در مورد خلقت انسان بیان میکند.
در این بحث، صحت و سقم این اساطیر مورد نظر نیست، آنچه که اهمیت دارد، مکان وقوع این قصص میباشد.
چراکه حتی یک اشاره ی کوتاه هم به قصه های ملتهای دیگر نشده  و فقط داستان هایی از اوج و سقوط مردمی مثل قوم لوط و اقوام مشابه که همه خود شاخه هایی از قوم بنی اسرائیل هستند، میباشد...
دوماً: تمام شخصیتهای معرفی شده بعنوان پیامبر، به وضوح اسامی عبری دارند. و حتی برای شروع داستان در قرآن آمده: حضرت داود از بزرگان قوم بنی اسرائیل بود، و یا اینکه حضرت خضر، یحیی، اسماعیل ، ابراهیم و غیره را بوضوح  با اقوام آنها نام برده و علت اختلاف آنان را با پادشاهان زمانه و از این دست ذکر میکند.
این ظهور و غروب پیامبران متعدد در یک منطقه جغرافیایی مشخص، با یک دستورالعمل مشابه، قطعاً این سئوالات پیاپی را برای هر کسی که نگاه عمیق و متفکرانه ای در دین داشته باشد، پیش می آورد.
آیا عدالت الهی، انحصاراً برای قوم بنی اسرائیل بوده تا آنها از این راه اقدام به ساخت و صادرات دین یا ادیان، بر حسب سلیقه ی اقوام گوناگون کنند؟؟؟

علی اخوان پور
25.10.1391




در مملکت امام زمان سواد و دانش لازمه تدبیر نیست


امروز در خبرها خواندم که سرانجام پس از کش مکش‌های اخیر مجلس رسما غیر قانونی بودن سمت مرتضوی را ابلاغ کرد،بیاد کشته شدگان کهریزک افتادم که چه بی‌ گناه به دست این جنایت کار کشته شدند و خانواده هایی که داغدار شدند و ملتی که تحت تاثیر این جنایت قرار گرفتند.ای کاش ما در کشوری متولّد میشدیم که در آن  به نام خدا و دین شعور مردمان به بازی گرفته نمی‌شد،به نام خدا و دین و اسلام حق مردم پایمال نمی‌شد خونی ریخته نمی‌شد،دزدی و غارت نمی‌شد.چه کردند این جنایت کاران که هرک خونه بیشتری به ناحق ریخت دارای پست و مقامی شد و هرک تملّق بیشتری به زبان آورد،وکیل و وزیر گشت.در مملکت امام زمان سواد و دانش لازمهٔ تدبیر نیست.لودگی و چابلوسی و خون خواری تدبیر است،که مرتضوی یکی‌ از چندین مثالیست که در این ۳۴ سال دیکتاتوری به کرّات دیده ایم.
به امید سرنگونی جنایت کاران جمهوری اسلامی و فردای روشن ایران زمین
علی‌ اخوان پور ۹۰/۱۰/۲۵

پافشاری بر شعار انتخابات آزاد بر اساس معیارهای بین المللی است


ترس آقایان خامنه ای و جنتی از انتخابات واقعا آزاد قابل فهم است. انتخابات آزاد در ایران که پیش شرط های آن، آزادی زندانیان سیاسی، آزادی احزاب و مطبوعات منتقد و مخالف ، و رعایت معیارهایِ بین المللی فراسرِ قانون اساسی است، بنوعی بمعنای تغییر دوفاکتو یا عملی نظام نیز هست که راه را برای برای تغییر حقوقی آن باز میکند. جمهوری اسلامی اگر وادار شود آزادی سیاسی و حقوق برابر مخالفان و منتقدانش را بپذیرد و همه از منتقد و موافق و مخالف امکان نامزدی در انتخابات را داشته باشند، دیگر همان جمهوری اسلامی نیست. پویش جدیدی شکل میگیرد که صندوق رای را بر حکم مفسران دین پیروز میکند و به حذف دستگاه ولایت و نهادهای انتصابی از نظام سیاسی می انجامد.
امروز شعار انتخابات آزاد با زیر و بم هایی، در میان مخالفان و منتقدان نظام همه گیر شده است و ترس بجای حکومت هم از همین همگرایی در جنبش سبزست که در جامعه سیاسی سیال و جاری است. از همین روست که مستبدین آنرا “کلیدواژه شورش” می خوانند، چه هر نوع حق طلبی در این نظام و من جمله حق برخورداری از یک انتخابات آزاد، سالم و منصفانه در دیدگاهشان شورش علیه حق کُشی و استبدادست. اگر این آقایان اکثریت مردم ایران را پشتیبان خود می دانند چه هراسی از آن دارند تا وزن واقعی خود را در انتخاباتی آزاد بیازمایند و به اندازه آرایشان در گردش امور حکومت سهیم باشند؟
امروز مهم ترین مانع انتخابات آزاد و یا حتی رقابتی، رهبری نظام و صاحبان رانت های سیاسی و اقتصادی و بخشی از نیروهای امنیتی و سرکوبگرند که چون شبکه ها و تارهایی متداخل به گرد او تافته شده اند. رهبری نه تنها از از یکدست کردن حکومت بازمانده بلکه با سیاست هایش تحریم، فقر و خطر جنگ را نیز به مردم ما تحمیل کرده است. ازینرو برای برگزاری انتخاباتی آزاد و یا حتی نسبتا آزاد باید راس نظام را نشانه رفت و رهبری را زیر فشار گداشت.
کسانی که بنام مصالحه و با قیاس های مع الفارق  می خواهند بدون رفع حصر از موسوی و کروبی و رهنورد و بدون رعایت شرایط بیانیه هفدهم موسوی، اصلاح طلبان را به میدان انتخابات بکشند، در حقیقت فشاری را که به یک جنبش اجتماعی متکی است از روی دوش آقای خامنه ای برمی دارند و دستش را برای انتخاباتی نمایشی باز می گذارند.
بازتاب بر این نظرست که برای جلوگیری از خطری که یک انتخابات واقعا آزاد برای استمرار رژیم دارد باید دوباره به انتخاباتی رقابتی مانند گذشته ها روی آورد. و این خود نشان میدهد  که این درست پافشاری بر شعار انتخابات آزاد بر اساس معیارهای بین المللی است که در توازن نیروی کنونی می تواند حکومت را به عقب نشینی و دست کم برگزاری انتخاباتی رقابتی وادار کند. جمهوری خواهان نباید به بهانه حمایت از اصلاح طلبان همان شعار انتخابات رقابتی را تکرار کنند.
علی‌ اخوان پور  ۲۵/۱۰/۹۱

باز هم خون و جنایت توسط جنایتکاران رژیم


و اینگونه است زندگی در سرزمینی که پیام آوران الله در آن حکومت می کنند؛

پیکر متلاشی شده دانشجوی جهرمی ،کرامت‌الله زارعیان که زیر شکنجه دژخیمان رژیم به قتل رسید.

آژانس خبررسانی کُردپا بعد از ارسال گزارشی درباره‌ی وقوع این حادثه، با خواهر این جوان ٢٧ ساله تماسی تلفنی برقرار نمود و از جزئیات کشته شدن برادرشان پرسش گردید.

حکیمه زارعیان به آژانس کُردپا گفت:بعد از تظاهرات انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری و در شهریور ٨٨ برادرم، کرامت‌الله، توسط نیروهای امنیتی بازداشت و بعد از مدتی آزاد شد.

وی در ادامه افزود: به سبب فشار مأموران اطلاعاتی، وی مجبور به ادامه تحصیل در کشور سنگاپور شد و پس از بازگشت در فرودگاه بازداشت و بعدها در بهمن‌ماه ٨٩ طی تماسی تلفنی با خانواده، او را در شهر جهرم رها کرده بودند.

کرامت‌الله زارعیان که دو برادر خود را در جنگ هشت ساله‌ی ایران – عراق از دست داده است جهت تحصیل رهسپار دانشگاه تهران می‌شود و در دانشکده‌ی هنرهای نمایشی – کارگردانی مشغول به تحصیل می‌شود که برای بار چندم توسط اداره‌ی اطلاعات در شهریورماه ٩١ احضار و مورد بازجویی قرار گرفته و از وی خواسته می‌شود که ایران را ترک کند.

حکیمه زارعیان مدعی شد که برادر وی در زندان مورد شکنجه واقع شده و مأموران امنیتی درصدد گرفتن اعترافات اجباری از کرامت‌الله بودند.

سرانجام در تماس تلفنی که روز نهم آذرماه ٩١ با خانواده‌ی وی در شهر جهرم داشته‌اند به آنان اطلاع می‌دهند که برای فرزندشان حادثه‌ای روی داده و کرامت‌الله فوت کرده است.

چهار روز قبل از این حادثه یعنی پنجم آذرماه، این شهروند ٢٧ ساله با خانواده تماسی تلفنی داشته‌اند.

خواهر این دانشجوی جهرمی به آژانس کُردپا گفته است که برادرش بر اثر شکنجه‌ی نیروهای امنیتی دچار قطع نخاع شده و بعد از کشتن کرامت‌الله، جسد وی را در وان حمام منزل اجاره‌ای در خیابان نظام‌آباد تهران و زیر دوش آب گرم رها کرده بودند که به سبب گرمای مرطوب حمام بخاطر باز بودن آب گرم کاملا فاسد شده به طوری که به سختی قابل شناسایی بود.

حکیمه زارعیان در پایان اذعان نمود که بعد از پیگیری‌های خانواده از چگونگی فوت کرامت‌الله، پلیس اجازه پیگیری صادر نمی‌کرد و نیز پیشنهاد ٢٠٠ میلیون تومانی جهت صرف‌نظر از شکایت خانواده به ما داده شد.

خانواده‌ی زارعیان تحت مراقبت شدید نیروهای امنیتی می‌باشند و به آنان هشدار داده شده که از هرگونه تماس با رسانه‌های خودداری کنند.

کرامت‌الله زارعی متولد ١٣٦٤ و نام وی در لیست یکصد نفری بوده که در حوادث بعد از انتخابات بازداشت شده بودند.





نابود با رژیم اسلامی و هرآنکه با هر رنگ و نامی برای مشروعیت و پایداری آن می کوشد

  علی‌ اخوان پور