درباره من سلام به همهٔ خوانندگان محترم: نظر به اینکه وبلاگ قبلی من:"نگاه من نگاه" برای هموطنان مقیم

Dienstag, 11. Dezember 2012

نامه ژیلا بنی‌یعقوب به خواهرزاده‌اش: آدم‌بزرگ‌ها وقتی دستور می‌دهند، بچه‌ها را در نظر نمی‌گیرند



چکیده :امیر گلم، نمی‌دانم چطور باید از تو معذرت بخواهم، به خاطر بدقولی آن روزم. البته خودت می‌دانی من بدقولی نکردم، آن‌ها به من اجازه ندادند که به قولم وفا کنم و به تو تلفن بزنم.‌‌ همان طور که این روز‌ها اجازه نمی‌دهند برای ثانیه‌ای دایی بهمن را ببینم و یا حتی صدایش را بشنوم. امیدوارم من را ببخشید....

ژیلا بنی یعقوب، روزنامه نگار و سردبیر وب سایت کانون زنان ایرانی ۱۱ شهریورماه سال جاری برای گذراندن حکم یک سال زندانش راهی زندان اوین شد.
به گزارش کلمه، او از آن زمان تاکنون از دیدار همسرش بهمن احمدی امویی، دیگر روزنامه نگار زندانی که در زندان رجایی شهر به سر می‌برد محروم مانده است. این زندانی همچنین مانند دیگر زندانیان بند زنان زندان اوین از حق هر گونه تماس تلفنی و ملاقات حضوری با خانواده‌اش نیز مرحوم شده است. چند روز قبل دادستان تهران همه ملاقات های حضوری و تماس های تلفنی زندانیان بند زنان با خانواده‌هایشان را به دلایلی نامعلوم لغو کرد.
این روزنامه نگار که به ۳۰ سال محرومیت از روزنامه نگاری هم محروم شده است در حالی روزهای زندانش را می‌گذراند که نه تنها هیچ ملاقاتی با همسر زندانی‌اش ندارد که همواره در نگرانی بی‌ملاقات شدن همسرش در زندان رجایی شهر نیز به سر می‌برد.
خانواده بهمن احمدی امویی در شهرستان زندگی می‌کنند و به دلیل دوری راه قادر به ملاقات با این زندانی سیاسی نیستند و بهمن احمدی امویی تنها ملاقات کننده سال های زندانش را که حالا بیش از سه سال و نیم از آن می‌گذرد را نیز از دست داده است. بهمن احمدی امویی به پنج سال و چهار ماه حبس محکوم شده است. ژیلا بنی یعقوب در نامه کوتاهی به خواهر‌زاده ده ساله‌اش از محرومیت های این روز‌هایش سخن می‌گوید.
متن کامل این نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:
امیر مهدی گلم، سلام
بعد از مدت‌ها، بالاخره توانسته بودم از ناظر دادیار زندان، خانم سلیمی‌زاده، اجازه یک تلفن چند دقیقه‌ای را بگیرم تا بتوانم با تو عزیز دلم کمی حرف بزنم. هر جور بود خبر دادم که چهارشنبه ساعت یک و نیم ظهر به تو زنگ می‌زنم. مادربزرگ مجبور بود آن روز نیم ساعت زود‌تر اجازه‌ات را از مدرسه بگیردتا ساعت یک و نیم در خانه باشی اینجا زندان است و من ساعت این تلفن مرحمتی را نمی‌توانستم طبق میل خودم و یا وقت مدرسه تو تغییر بدهم.
عزیزم تمام شب قبلش در رویای شنیدن صدای تو از پشت گوشی تلفن بودم. حتی بار‌ها با خودم تمرین کردم وقتی گوشی را بر می‌داری، به تو و مامان و خاله ترانه چه بگویم. چقدر آن شب خوشحال خوابیدم، به امید صبحی که صدای تو را خواهم شنید.
شنیدم چهارشنبه ظهر از ساعت یک و نیم تا چهار بعد از ظهر کنار گوشی قرمز تلفنتان نشسته بودی تا وقتی من زنگ می‌زنم زود گوشی را برداری. شنیدم آن قدر کنار گوشی نشسته‌ای تا خسته شدی و کنار‌‌ همان گوشی خوابت برده است.
عزیز دلم، چطور برای تو توضیح بدهم که آن روز بر من چه گذشت، چه گذشت وقتی گفتند که دادستان تهران دستور داده همه مجوز‌های تلفن که توسط دادیار صادر شده از همین امروز باطل است. نمی‌دانی چند بار به دفتر زندان رفتم و گفتم خواهش می‌کنم اجازه دهید فقط در حد یک جمله تلفن بزنم تا فقط به امیر مهدی و مادرم بگویم دیگر اجازه ندارم تلفن بزنم و منتظر نمانید. اما هر چه اصرار کردم قبول نکردند. چطور برای تو که فقط ده سال داری می‌توانم توضیح بدهم که گاهی وقت‌ها آدم بزرگ‌ها اصلا نمی‌فه‌مند انتظار چند ساعته یک کودک ده ساله کنار گوشی تلفن یعنی چه؟
امیر گلم می‌دانم برایت خیلی سخت بود که چند ساعت کنار تلفن نشستی تا من به تو زنگ بزنم و آخر هیچ زنگی از زندان اوین برای تو به صدا در نیامد، شنیدم خیلی نگران شده بودی. بزرگ‌تر که شدی خودت می‌فهمی که خیلی از آدم بزرگ‌ها وقتی تصمیم می‌گیرند، وقتی دستور می‌دهند، وقتی مجوز یک تلفن یا ملاقات را باطل می‌کنند، هیچ بچه‌ای را در نظر نمی‌گیرند.
آن‌ها وقتی مجوز تلفن‌های چند زندانی را باطل می‌کنندبه امیر کوچولو‌هایی مثل تو فکر نمی‌کنند، به سارا کوچولو‌ها و نیما‌ها هم فکر نمی‌کنند. سارا را که یادت هست‌‌ همان دختر هفت ساله مریم منفرد را می‌گویم. او چهارشنبه برای ملاقات با مادرش آمده بود و در آن سرما چند ساعت جلو زندان اوین منتظر ماند و آخرش بدون دیدن مادرش به خانه بازگشت.
آن‌ها که مجوز ملاقات زندانی‌ها را قطع می‌کردند، حتی لحظه‌ای هم سارا را ندیدند و به او فکر نکردند.
امیر گلم، نمی‌دانم چطور باید از تو معذرت بخواهم، به خاطر بدقولی آن روزم. البته خودت می‌دانی من بدقولی نکردم، آن‌ها به من اجازه ندادند که به قولم وفا کنم و به تو تلفن بزنم.‌‌ همان طور که این روز‌ها اجازه نمی‌دهند برای ثانیه‌ای دایی بهمن را ببینم و یا حتی صدایش را بشنوم. امیدوارم من را ببخشید.
خاله‌ات ژیلا
بند زنان، زندان اوین

Montag, 10. Dezember 2012

سایت کلمه: تغییر رفتار «نگران‌کننده» زندانبانان میرحسین موسوی



میرحسین موسوی و همسرش زهرا رهنورد ۲۲ ماه است که در حبس خانگی به‌سر می‌برند.
وب‌سایت خبری «کلمه»، نزدیک به میرحسین موسوی، از رهبران مخالفان دولت، روز یکشنبه ۱۹ آذر، از «تغییر رفتار نگران‌کننده زندانبانان میرحسین و خودداری از تامین مواد غذایی» برای او و همسرش زهرا رهنورد خبر داد.

«کلمه» می‌نویسد که «ماموران امنیتی که پیشتر از آوردن هرگونه مواد غذایی از سوی فرزندان میرحسین و رهنورد برای پدر و مادر زندانی‌شان جلوگیری می‌کردند، و مواد غذایی را خود رأساً تامین می‌کردند» هم‌اینک «می‌گویند خود را مسئول مواد غذایی آنها نمی‌دانند و خانواده باید این کار را برعهده بگیرند.»

میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی، ۲۲ ماه پیش از این، پس از درخواست مجوز برای راهپیمایی ۲۵ بهمن با هدف حمایت از جنبش‌های اعتراضی در خاورمیانه، در حصر خانگی قرار گرفتند و کلیه کانال‌های ارتباطی آنها با نزدیکان و هواداران‌شان مسدود شد.

حبس خانگی این افراد در حالی ادامه دارد که هیچ دادگاهی در ایران حکم به حصر خانگی آنها نداده است و مقام های قضایی و سیاسی حاضر نیستند که مسوولیت این اقدام را بپذیرند.

گزارش روز یکشنبه «کلمه» در ادامه می‌نویسد که هم‌اکنون ماموران، مواد غذایی را که فرزندان تهیه کرده‌اند، جلوی در تحویل می‌گیرند تا به پدر و مادر آنها برسانند.

این گزارش می‌افزاید: «این رفتار عجیب اکنون این نگرانی را در خانواده موسوی ایجاد کرده که نیت و غرض خاصی در کار باشد و عاملان و آمران این بازداشت غیرقانونی و طولانی‌مدت خانگی، قصد سوئی برای خدشه به سلامتی میر حسین و رهنورد و رفع مسئولیت از خود داشته باشند.»

این تصمیم جدید زندانبانان، به نوشته کلمه، «وقتی اولین بار در یک ملاقات طرح شد، میرحسین و رهنورد آن را به منزله تهدید جانی قلمداد کردند و هشدار دادند که مسئولیت سلامت آنها بر عهده زندانبانان است.»

این منبع خبری هم‌چنین از نامناسب بودن وضعیت جسمی میرحسین موسوی که با درد در ناحیه قلب و افت فشار خون روبه‌رو است، و هم‌چنین لرزش دست و صورت زهرا رهنورد خبر می‌دهد.

روز دوشنبه محمد خاتمی، رییس جمهوری پیشین ایران، در دیدار با همسر نسرین ستوده، وکیل و حقوقدان زندانی، بار دیگر خواستار آزادی زندانیان سیاسی شد.

بنا به گزارش وب‌سایت محمد خاتمی، وی از «ادامه حصر و حبس نیروهای فعال و شایسته که نوعاً در فعالیت‌های خود از چارچوب قانون و موازین خارج نشده‌اند» ابراز تأسف کرده و اظهار امیدواری کرد که «از این پس حق قانونی و شرعی و انسانی این زندانی و سایر زندانیان رعایت شود.»

وی اظهار امیدواری کرد که «نه تنها به حقوق مسلم زندانیان احترام گذاشته شود، بلکه به سوی فضایی برویم که هیچ زندانی سیاسی در کشور نباشد.»

روز سوم تیرماه سال‌جاری غلامحسین اسماعیلی، رییس سازمان زندان‌های ایران به خبرگزاری مهر گفت که «در ایران اصلا زندانی سیاسی نداریم بلکه این زندانیان، امنیتی هستند.»

او درباره مرخصی دادن به این دسته از زندانیان هم گفته بود که دادن مرخصی به زندانیان امنیتی ممنوع نیست، اما تنها دادستان می‌تواند دستور آن را بدهد.

Samstag, 8. Dezember 2012

مادر مجید توکلی: 37ماه است که فرزندم را ندیده ام



مادر مجید توکلی: 37ماه است که فرزندم را ندیده ام
جرس: سه سال از بازداشت مجید توکلی، یکی از فعالان دانشجویی در روز دانشجو و در مقابل دانشگاه پلی تکنیک گذشت. او به هشت سال و نیم زندان و محرومیت مادام العمر از تحصیل محکوم شده است. این دانشجوی محبوس در زندان رجایی شهر در بهمن ۸۹ به شعبه ٢٨ دادگاه انقلاب اسلامی فراخوانده شد و قاضی مقیسه رئیس شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب از وی خواسته بود که با تکذیب بیانیه‌های منتشر شده و نوشته‌هایی که به بیرون از زندان فرستاده است، از سایت ها و عاملان انتشار این مطالب نیز اعلام شکایت کند که پس از مخالفت مجید توکلی، نهایتا شش ماه زندان به دوران محکومیت وی اضافه شد. 

در سومین سالگرد بازداشت مجید توکلی "جرس" با مادر وی به گفت و گو پرداخته که متن آن در پی می آید:

خانم توکلی در سومین سالگرد بازداشت مجید قرار داریم، لطفا از آخرین وضعیت او بگویید؟خیلی وقت است که نتوانسته ام مجید را ببینم. آخرین باری که او را دیدم به سی و هفت ماه پیش بر می گردد. فقط برادرش چند ماه یکبار به ملاقات او می رود.

علت اینکه سه سال نتوانسته اید مجید را ملاقات کنید، چه بوده است؟پانزده و شانزده ساعت از شیراز تا زندان رجایی شهر فاصله است و وضعیت جسمی من و پدرش طوری نیست که بتوانیم این مسافت را طی کنیم. من مریض هستم و پدر مجید هم دیسک کمر دارد. اگر بیمار نبودیم هر هفته این مسیر را برای دیدن روی مجید می رفتیم اما متاسفانه اجازه نمی دهند حتی مجید برای عیادت پدر و مادر بیمارش به مرخصی بیاید.

تلفنی می توانید با مجید حرف بزنید؟ نخیر، از بهمن هشتاد و نه تلفن های او را قطع کرده اند و صدای پسرم را نشنیده ام.

برای اینکه مشکلات خود را به گوش مسئولان قضایی برسانید از چه راه هایی پیگیری کرده اید و نتیجه چه بوده است؟خودم چند بار نامه نوشته و برای مقامات قضایی ارسال کرده ام. بارها و بارها هم تماس تلفنی گرفتم اما هنوز پاسخی نداده اند.

گویا چند ماه پیش برای مرخصی مجید وثیقه ای گذاشته اید، نتیجه آن چه بود؟چند وقت پیش وعده دادند که به او مرخصی می دهند و ما شهریور یک وثیقه شصت میلیون تومانی گذاشتیم اما بعد با مرخصی او موافقت نکردند.

مگر خودشان برای مرخصی مجید وثیقه نخواستند، پس چرا بعد موافقت نکردند؟هیچ جوابی به ما ندادند. ما واقعا دلیل اینکارشان را نمی دانیم؛ چون یک زندانی حق دارد از مرخصی و ملاقات حضوری و تلفن استفاده کند. پسر من از تمام این حقوق اولیه "محروم" است. علت آن را هم نمی گویند، دستمان هم به جایی بند نیست.

با خود دادستانی تلفنی صحبت کرده اید؟چند بار به دفتر دادستانی زنگ زدم و گفتم که وقتی بدهید تا با دادستانی دو دقیقه تلفنی حرف بزنم اما گفتند که اجازه ندارند شماره دادستانی را بدهند.

به دادستان چه موضوعی را می خواهید بگویید؟من خواسته زیادی ندارم، حالا که مرخصی نمی دهند و او را آزاد نمی کنند، حداقل بگذارند در روز و ساعت ملاقات یک تماس تلفنی با من بگیرد تا صدای او را بشنوم. بارها و بارها این را درخواست کردم اما جوابی نگرفتم. مجید که حکم زندانش را دارد می کشد، حداقل از حقوق یک زندانی باید برخوردار باشد یا نه؟ آیا در یک کشور اسلامی یک مادر بیمار حق ندارد چهره فرزندش را ببیند یا صدای او را بشنود؟

با توجه به قطع تلفن و این شرایط چطور از وضعیت جسمانی مجید و احتیاجات او با خبر می شوید؟از خانواده های دیگر زندانیان که به ملاقات می روند از حال مجید می پرسم و می خواهم که ببینند مجید به چیزی احتیاج دارد. چند وقت پیش هم لباس گرم برای او فرستادیم اما لباس ها را تحویل نگرفتند.

خانم توکلی روز دانشجو را پشت سر گذاشتیم این روز بر شما چگونه گذشت؟والله روز دانشجو برای من یک روز دلگیر و غمگینی بود، مخصوصا برخوردهایی که با مجید صورت گرفت برای من خاطرات غم انگیزی به جای گذاشته است و یادآوری آن خیلی دردآور است. همیشه از اینکه پسرم دانشجو بود، افتخار می کردم و خوشحال بودم اما نمی دانستم که به جرم دانشجو بودن این برخوردها با او صورت می گیرد و این شرایط ناراحت کننده برای خانواده اش بوجود می آید.
اما دانشجویان محبت دارند و به دیدار ما می آیند و تلفنی با ما همدردی می کنند. در هر حال اگر مجید در زندان است اما مجیدهای زیادی بیرون هستند. من از همه این عزیزان قدردانی می کنم. واقعا این اظهار همدردی ها به من روحیه می دهد و گاهی فراموش می کنم که مجیدم در زندان است.

Mittwoch, 5. Dezember 2012

محروميت چهارماهه ژيلا بنی يعقوب و بهمن امويی از ملاقات با يکديگر



اندازه متن 
بهمن احمدی امویی، روزنامه نگار زندانی، حدود چهار ماه است که از ملاقات با همسر خود ژیلا بنی یعقوب، دیگر روزنامه نگار زندانی که در بند زنان زندان اوین به سر می‌برد، محروم شده است.

به گزارش وبسایت کلمه که روز سه شنبه ۱۴ آذرماه منتشر شده، بهمن احمدی امویی نزدیک به ۳۲ ماه است که از مرخصی برخوردار نشده و در حالی که در زندان رجایی شهر به سر می‌برد تنها یک بار و آن هم در فروردین ماه سال ۸۹ موفق به استفاده از مرخصی شده است.

این گزارش می‌گوید زندانیانی که به صورت خانوادگی در زندان نگهداری می‌شوند، ماهی یک بار می‌توانند با یکدیگر ملاقات کنند اما برای بهمن احمدی امویی و ژیلا بنی یعقوب، این ملاقات‌ها اجرا نمی‌شود.

بهمن احمدی امویی و همسرش ژیلا بنی یعقوب ۳۰ خرداد ماه سال ۸۸ و پس از انتخابات ریاست جمهوری در ایران ایران بازداشت شدند.

بهمن احمدی امویی، به پنج سال و چهار ماه حبس محکوم شده و ژیلا بنی یعقوب پس از برگزاری دادگاه به یک سال زندان و ۳۰ سال محرومیت از حرفه روزنامه نگاری محکوم شده است.

ژیلا بنی یعقوب ۱۲ شهریور سال جاری برای گذراندن حکم یک سال حبس خود از سوی دایره اجرای احکام به زندان اوین فراخوانده شد.

به گزارش وبسایت کلمه، زندانیان سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر پنجشنبه‌ها و یک هفته در میان می‌توانند خانواده‌های خود را ببینند.

این در حالی است که بهمن احمدی امویی از زمانی که همسرش به زندان اوین رفته ملاقات کننده‌ای نداشته، چرا که خانواده او در شهرستان زندگی می‌کنند و مادر ۸۰ ساله‌اش به دلیل بیماری قادر نیست برای دیدار او به زندان رجایی شهر کرج مراجعه کند.

Dienstag, 4. Dezember 2012

قوه قضائیه ایران: ستار بهشتی مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود



به روز شده:  14:54 گرينويچ - دوشنبه 03 دسامبر 2012 - 13 آذر 1391
ستار بهشتی
ستار بهشتی، وبلاگ نویس ایرانی در جریان بازجویی در بازداشتگاه پلیس کشته شد
غلامحسین محسنی‌ اژ‌ه‌ای، سخنگوی قوه قضائیه ایران گفته است که تعدادی از مأموران پلیس سایبری ایران در ارتباط با پرونده کشته شدن ستار بهشتی (وبلاگ نویس ایرانی که در بازداشتگاه پلیس کشته شد) در بازداشت هستند و تأیید کرد که در این پرونده "تاکنون ضرب و شتم و بددهانی مشخص شده است".
به گزارش خبرگزاری مهر ،آقای محسنی اژه‌ای امروز دوشنبه ۱۳ آذر (سوم دسامبر) در یک کنفرانس خبری گفت: "پس از تحقیق از ماموران نیروی انتظامی ۷ نفر از آنها بازداشت شدند که دو یا سه نفر از آنها با قرار قانونی هم اکنون آزاد هستند."
او گفت که برکناری رئیس پلیس سایبری تهران به دلیل "قصور و سهل انگاری" در نحوه نگهداری آقای بهشتی بوده است و افزود: "به طور کلی از زمانی که ستار بهشتی دستگیر شده تا مجموع ساعاتی که در اختیار پلیس فتا (پلیس فضای تولید و تبادل اطلاعات) بوده این فرد مورد ضرب و شتم قرار گرفته، اما این ضرب و شتم به گونه‌ای نبوده که منجر به فوت این فرد شود."
آقای محسنی اژه ای به گزارش کمیسیون ۷ نفره پزشکان اشاره کرد که محتمل ترین علت منجر به فوت آقای بهشتی را "پدیده شوک" معرفی کرده بود.
او گفت که پزشکان اعلام کردند این شوک می تواند روانی یا فیزیکی باشد که "من از آنها پرسیدم اگر فیزیکی بوده آیا آثاری از خود به جا نگذاشته است که آنها اعلام کردند آثاری در این زمینه دیده نشده است."
این در حالی است که آقای محسنی اژه‌ای پیشتر اعلام کرده بود که روی جسد آقای بهشتی آثار کبودی وجود داشته است.
اما سخنگوی قوه قضائیه ایران در مصاحبه امروز خود گفته است که این کبودی ها ممکن است مربوط به ۳ یا ۴ روز قبل از فوت آقای بهشتی باشد.
آقای محسنی اژه ای همچنین به موضوع انتشار نامه شکایت ستار بهشتی در سایت کلمه اشاره کرد و گفت: "این احتمال وجود دارد که جریان ضد انقلاب قبل و یا بعد از بازداشت ستار بهشتی اقدامی انجام داده باشد که از مرگ و یا زنده بودن او استفاده کنند. ساعات مخابره خبر، بعضی از ارتباطات در فضای مجازی و نامه منتشر شده از جمله قرائن این احتمال هستند."
مادر ستار بهشتی که پیشتر با سایت سحام نیوز گفت و گو کرده بود، گفته است که فرزندش پیش از بازداشت سالم بوده و هیچ دارویی هم مصرف نمی کرده است.
او همچنین تاکید کرده که فرزندش را در "مدت بازداشت کشته‌اند."
مقام های قضایی تایید کرده اند که ستار بهشتی در روز نهم آبان توسط پلیس سایبری تهران دستگیر و به زندان اوین تهران منتقل شد، اما چهار روز بعد در حالی که در بازداشتگاه پلیس نگهداری می شد، درگذشت.
پس از انتقادهای مطرح شده از پلیس فتا و پیگیری برخی از نمایندگان مجلس ایران، اسماعیل احمدی مقدم، فرمانده پلیس ایران تصمیم گرفت سرهنگ محمدحسن شکریان، رییس پلیس فتای تهران را از کار برکنار کند.
جسد ستار بهشتی بدون حضور خانواده در بهشت زهرای تهران غسل داده و سپس کفن پیچ به خانواده تحویل شد. مادر آقای بهشتی در مصاحبه خود گفته بود که کفن فرزندش "خونی بوده است."
جسد این وبلاگ نویس در شهر رباط کریم که محل زندگی او بود، به خاک سپرده شد.

Sonntag, 2. Dezember 2012

حكم اعدام 5 فعال عرب ایرانی از سوی دیوان عالی كشور



وزارت اطلاعات ایران در سال 2011 محمد علی عموری نژاد متولد 1356، فارغ التحصیل رشته مهندسی از دانشگاه صنعتی اصفهان، وبلاگ نویس، از مؤسسان نشریه دانشجویی "التراث" و دبیر دبیرستان هاى شهر رامشیر را پس از گذراندن 5 سال زندان در عراق از مقامات این کشور تحویل گرفت.

محمد على عموری نژاد در سال 2007 پس از گریختن از ایران به عراق از كمیساریای عالی پناهندگان در این کشور تقاضای پناهندگی سیاسی کرد اما توسط دولت کنونی عراق دستگیر و به 5 سال زندان محكوم شد اما پس از پایان دوره محكومیت على رغم پذیرفتن پناهندگی تقای پناهندگی اش، در تاریخ 13 ژانویه 2011 به وزارت اطلاعات ایران تحویل داده شد.

هاشم شعبانی نژاد متولد 1360، شاعر، دبیر ادبیات عرب، دانشجوی فوق لیسانس علوم سیاسی دانشگاه اهواز و وبلاگ نویس .

هادی راشدی متولد 1352، فوق لیسانس شیمی كاربردی و دبیر شیمی در دبیرستانهاى رامشیر. سید یابر البوشوكه، متولد سال 1363، فعال مدنى، و سید مختار البوشوكه متولد 1365 (برادر سید یابر) فعال مدنى.

به گفته سازمان حقوق بشر اهواز محکومین در جلسات رسیدگی دادگاه اعلام کردند که اعترافات گرفته شده از آنها زیر شکنجه صورت گرفته شده است.

آنها در آخرین جلسه دادگاه گفته بودند كه به مدت 9 ماه در بازداشتگاه وزارت اطلاعات در معرض وحشی ترین و شدیدترین شكنجه های روحی و جسمی قرار گرفته و مجبور به اعترافاتی شدند که وزارت اطلاعات به آنها دیکته کرده بود.

بر اساس این گزارش دو نفر از متهمان به نام های هادی راشدی و هاشم شعبانی نژاد پیش از تفهیم اتهام و تشكیل دادگاه با "تهدید وزارت اطلاعات ناچار به اعترافات تلویزیونی از طریق پرس تی وی" شدند.

در بخشی از اطلاعیه سازمان حقوق بشر اهواز آمده است " على رغم محكومیت های پی در پی سازمان های، عفو بین الملل، دیدبان حقوق بشر، پارلمان اتحادیه اروپا، پارلمان بریتانیا، وزارت خارجه آلمان، وزارت خارجه بریتانیا، وزارت خارجه امریكا و دیگر نهادهای حقوق بشر بین المللی و ایرانی نسبت به اینگونه اقدامات غیر قانونی و غیر انسانی دستگاه قضائی و ماموران وی و همچنین نقض سیستماتیک حقوق بشر توسط رژیم جمهوری اسلامی ایران در مناطق عرب نشین اهواز هنوز شاهد پافشاری دستگاه اطلاعاتی و قضایی ایران بر اعدام این پنج جوان عرب هستیم".

در اطلاعیه سازمان حقوق بشر اهواز آمده است که این سازمان ضمن محكوم کردن احكام اعدام این فعالان مدنی عرب خواستار لغو فورى اجراى این احكام و اعاده دادرسی عادلانه براى این متهمان از سوی مقامات قضائی ایران شده است.

علی‌ اخوان پور

Samstag, 1. Dezember 2012

«نسرین ستوده به مرحله بسيار بحرانی رسيده است»



رضا خندان: وزن نسرين ستوده به کمتر از ۴۳ کيلوگرم رسيده است
اندازه متن 
 نسرين ستوده، وکيل مدافع و فعال حقوق بشر زندانی که از روز بيست و ششم مهرماه دست به اعتصاب غذا زده است، به گفته همسرش، رضا خندان، در وضعيت جسمی خطرناکی قرار دارد.

رضا خندان روز چهارشنبه پس از آخرين ملاقات با او و پس از چهل روز اعتصاب غذا، به کمپين بين الملللی حقوق بشر در ايران گفته است که وزن نسرين ستوده به کمتر از ۴۳ کيلوگرم رسيده است.

او همچنين در فيس بوک خود نوشته است که نسرين ستوده را روز دوشنبه به بهداری منتقل کردند و فشار او به شدت پايين است.

نگرانی ها از وضعيت سلامت نسرين ستوده هر روز افزايش می يابد. او پيش از آنکه دست به اعتصاب غذا بزند نيز در وضعيت جسمی مناسبی نبود.

دکتر حسن نايب هاشم، فعال حقوق بشر در اتريش می گويد که جان نسرين ستوده در خطر است:

«خانم ستوده به مرحله بسيار بحرانی رسيده است و احتمال اينکه ديگر ذخيره چربی هم در بدنشان وجود نداشته باشد و در اين مرحله تتمه وجودشان که در اندام های داخلی و عضلات نهفته است را به سرعت از دست بدهند و به سرعت دچار کم خونی فوق العاده شديد بشوند.
وقتی صحبت می کنيم از اين اندام های حساس، شامل قلب، کبد ، کليه ها و همه بقايای وجودی است در زمانی که ذخيره چربی خود را از دست می دهند.

از اين نظر من به شدت نگران هستم و يک زاويه ديگر نگرانی هم برخورد سرشار از بی تفاوتی مسئولان است که از خودشان نشان می دهند و گفته می شود که از همان ابتداء، مسئولين وزارت اطلاعات صحبت از اين کرده اند که شما اعتصابتان را تا به انتها ادامه بدهيد.

اين مسئله فوق العاده خطرناک است که زندانی های معترض از ابتدا با چنين برخوردی روبرو می شوند و آقای محمد جواد لاريجانی در مصاحبه شان حال نسرين ستوده را خوب توصيف کردند و وقتی چنين برخوردی می شود ناشی از بی تفاوتی دستگاه قضايی و آقای محمد جواد لاريجانی ، رئيس ستاد حقوق بشر قوه قضائيه نسبت به اين مسئله است.»

نسرين ستوده را مسئولان قوه قضائيه و امنيتی جمهوری اسلامی از تاريخ دهم آبان ماه پس از حمله نيروهای گارد حفاظت زندان اوين به بند زنان سياسی اين زندان به يکی از سلول های انفرادی بند ۲۰۹ اطلاعات منتقل کردند.

او تا کنون بيش از سه هفته از دوران اعتصاب غذای خود را در سلول انفرادی به سر برده که به گفته همسرش، رضا خندان، از نظر امکانات در حد يک قبر بوده و به عنوان تنبيه بابت اعتصاب غذا اين دوران را سپری کرده است.

دکتر حسن نايب هاشم ، فعال حقوق بشر در اتريش می گويد که آنچه مسئولان قضايی بر نسرين ستوده و خانواده او روا می دارند، بی سابقه است:

«ايشان دو خواست کلی دارند؛ يکی اينکه بتوانند با عزيزترين عزيزانشان که فرزندان و همسرشان هستند، ديدار حضوری داشته باشند و اين مسئله مطابق قوانين زندان ها حتی در کشورهايی که به حداقل حقوق بشر پايبند هستند نيز بسيار طبيعی است و هر زندانی به کرات و بر مبنای يک برنامه ريزی زمانی مشخص می تواند به طور مداوم با عزيزانش ديدار حضوری داشته باشد.

دومين خواسته ايشان اين است که گناه کرده يا ناکرده ايشان به حساب دخترش نوشته نشود. دختر ۱۳ ساله ايشان به خاطر اينکه دستگاه قضايی با مادرش مشکل دارد، ممنوع الخروج شده است و فشارهايی بر افراد خانواده زندانيان اعمال می شود که متاسفانه در سيستم جمهوری اسلامی به يک روال عادی و طبيعی تبديل شده و اين در حالی است که در هيچ جای دنيا از زاويه حقوق بشر منطقی نيست.»

نسرين ستوده، وکيل مدافع و فعال حقوق بشر که عمده فعاليت های او در جهت لغو احکام اعدام نوجوانان زير ۱۸ سال و وکالت زندانيان سياسی و عقيدتی بوده است، در سيزدهم شهريورماه ۱۳۸۹ بازداشت شد.

او به اتهامات اقدام عليه امنيت ملی و تبليغ عليه نظام در دادگاه تجديد نظر به شش سال زندان و ده سال محروميت از حرفه وکالت محکوم شد.

سازمان ها و نهادهای بين المللی مدافع حقوق بشر تا کنون طی بيانيه های مختلفی خواستار پايان دادن به اعمال فشار بر نسرين ستوده و آزادی فوری او شده اند.